بایگانی

Archive for the ‘دلتنگی‌های گاه و بی‌گاه’ Category

فریاد

مه 14, 2011 6 دیدگاه

شنبه 24 اردیبهشت 1390

مشت می‌کوبم بر در، پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها،
من دچار خفقانم، خفقان.
من به تنگ آمده‌ام از همه چیز!
بگذارید هواری بزنم:
– آی!
با شما هستم!
این درها را باز کنید!
من به دنبال فضایی می‌گردم:
لب بامی، سر کویی، دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم،
آه!
می‌خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره‌ی درد مرا باید این داد کند
از شما «خفته‌ی چند»!
چه کسی می‌آید با من فریاد کند؟

[فریدون مشیری]

منبع

Advertisements

دلت را خوش کن

اوت 24, 2010 63 دیدگاه

2 شهریور 1389

برای این که نشان دهدکه دوستش دارد، مدام وبلاگ "او" را ریفرش می کرد تا شمارنده وبلاگش را بالا ببرد.

فاصله‌ها

ژوئیه 29, 2010 50 دیدگاه

پنجشنبه، 7 مرداد 1389

 

فاصله آدم‌ها از هم به بزرگی دروغ‌هایی است که به هم می‌گویند.

 

پ.ن. این “آدم‌ها” می‌توانند شخصیت حقوقی هم داشته باشند.

راهنمای برهم زدن دوستی

آوریل 17, 2010 56 دیدگاه

شنبه 28 فروردین 1389

 

تعجب نکنید، طی مراحلی که الان به اون اشاره می کنم، میشه به راحتی دوستی را بر هم زد:

1- هر دو طرف فکر میکنن که مشغله طرف مقابل زیاده.

2- تماسی نمی‌گیرن.

3- زمان می‌گذرد.

4- هریک می گوید بگذار اون یکی تماس بگیره.

5- پس از آن هر کدام می‌گویند چرا من اول باید تماس بگیرم؟

6- اینجاست که عشق شما به دوستتان تبدیل به تنفر می‌شود.

7- سرانجام با ادامه این روند، حافظه‌ها ضعیف‌تر می‌شوند.

8- آنها همدیگر را فراموش می‌کنند.

9- بنابراین همیشه در تماس با دوستانتان باشید.

10- ……..

 

 

از متن یک ایمیل دریافتی.

عاشق

آوریل 8, 2010 48 دیدگاه

19 فروردین 1389

باران که ببارد، فقط عاشق‏ها و کرم‏ها بیرون می‏آیند. برای زیر باران بودن باید خاکی بود.

پ.ن. اولین تمرین برای ارسال پست وبلاگی به وردپرس از ایمیل. توضیحات بیشتر در اینجاست و مطلب دیگر در این مورد در اینجا…

امید درمانی

مارس 30, 2010 44 دیدگاه

امید درمانی است که شفا نمی‌دهد، ولی کمک می‌کند تا درد را تحمل کنیم.

 

پ.ن 1: حالتی که دیگر دارد برای ما ایرانیان نهادینه می‌شود.!

پ.ن2 : این چنین باد!

میله‌های قفس

مارس 12, 2010 7 دیدگاه

21 اسفند 1388

اکنون منم که خسته ز دام فریب و مکر

بار دگر به کنج قفس رو نموده‌ام

بگشای در که در همه دوران عمر خویش

جز پشت میله‌های  قفس خویش ندیده‌ام.

 

فروغ فرخزاد