بایگانی

Archive for the ‘شعر’ Category

فریاد

مه 14, 2011 6 دیدگاه

شنبه 24 اردیبهشت 1390

مشت می‌کوبم بر در، پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها،
من دچار خفقانم، خفقان.
من به تنگ آمده‌ام از همه چیز!
بگذارید هواری بزنم:
– آی!
با شما هستم!
این درها را باز کنید!
من به دنبال فضایی می‌گردم:
لب بامی، سر کویی، دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم،
آه!
می‌خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره‌ی درد مرا باید این داد کند
از شما «خفته‌ی چند»!
چه کسی می‌آید با من فریاد کند؟

[فریدون مشیری]

منبع

Advertisements

میله‌های قفس

مارس 12, 2010 7 دیدگاه

21 اسفند 1388

اکنون منم که خسته ز دام فریب و مکر

بار دگر به کنج قفس رو نموده‌ام

بگشای در که در همه دوران عمر خویش

جز پشت میله‌های  قفس خویش ندیده‌ام.

 

فروغ فرخزاد