در باره واژه پورسانتاژ

دسامبر 26, 2010 18 دیدگاه

یکشنبه، 5 دی ماه 1389

واژه پورسانتاژ (=چنددرصد) که در چند دهه اخیر در نوشته‌ها راه یافته است، از دیرباز در زبان فارسی دارای معادل بوده است. گواه ما بیت زیر از کتاب فردوسی (چاپ بروخیم، سال 1313، صفحه 341) شاعر گران‌ارج میهن ماست.

“صداندرصد” این دشت جای من است    

بلند آسمانش هـــــــــــــوای من است

در هفت‌خان رستم، هنگامی که رخش گام در قلمرو اژدها می‌نهد، اژدها به او چنین می‌گوید:

چنین گفت دژخیم نر اژدها

که از چنگ من کس نیابد رها

صداندرصد این دشت جای من است    

بلند اسمانش هوای من است

نیارد پریدن به سر بر عقاب

ستاره نبیند زمینش به خواب

احمد اشرف‌الدین

منبع” مجله آشتی با ریاضیات، سال هفتم، شماره 1- فروردین 1362

مردان سرشناس دنیا قبلا چه شغلی داشتند؟

نوامبر 10, 2010 29 دیدگاه

چهارشنبه، 19 آبان 1389

دانستن اینكه پیشینه برخی افراد سرشناس دنیا چه بوده است بسیار جالب است.

میرزا تقی خان امیر كبیر………..صدر اعظم ناصرالدین شاه …….. منشی

آدولف هیتلر………………………دیكتاتور آلمان……………………نقاش پوستر

آلبرت انیشتن……………………..فیزیكدان………………………..منشی اداره ثبت

او هنری……………………………نویسنده……………………………..گاوچران

جرالدفورد …………………………رئیس جمهور آمریكا………………….مانكن لباس مردانه

جوزپه گاریبالدی…………………..انقلابی ایتالیایی……………………ملوان

جیمی كارتر………………………..رئیس جمهور آمریكا………………….بادام كار

رونالد ریگان………………………..رئیس جمهور آمریكا………………..هنرپیشه سینما

شون كانری………………………..هنرپیشه سینما………………………….بنا و راننده كامیون

كلارك گیبل…………………………هنرپیشه سینما…………………………چوب بر

ویلیام فالكنر………………………..نویسنده……………………………….نقاش ساختمان

گاندی………………………………..رهبر فقید هند………………………….وكیل دادگستری

جرج واشنگتن………………………اولین رئیس جمهور آمریكا……………..كشاورز

نادرشاه افشار………………………موسس سلسله افشاریه………………..پوستین دوز

یعقوب لیث…………………………..سرسلسله صفاریان…………………………رویگر

امیر اسماعیل سامانی…………….سرسلسله امرای سامانی……………….ساربان

آلپتكین………………………………..سرسلسله غزنویان………………………غلام زر خرید

فرخی سیستانی……………………شاعر مشهور ایران…………………….كارگر كشاورز

پاندیت نهرو……………………………نخست وزیر هند………………………..وكیل دادگستری

موسولینی……………………………دیكتاتور ایتالیا………………………..روزنامه نویس

ساموئل مورس………………………مخترع آمریكایی……………………..نقاش

جك لندن………………………………نویسنده آمریكایی……………………كارگر كشتی

آلبر كامو………………نویسنده فرانسوی…………………………معلم

ریچارد نیكسون……………رئیس جمهور آمریكا………………..وكیل دادگستری

آبراهام لینكلن…………..رئیس جمهور آمریكا……………………..هیزم شكن

گی دو موپاسان…………..نویسنده آلمانی………………………..كارمند دریا داری

چارلز دیكنز…………..نویسنده انگلیسی……………………………..منشی

آناتول فرانس……………نویسنده فرانسوی………………………..كتابفروش

مولیر………………نویسنده بزرگ فرانسوی……………………..هنرپیشه

هربرت جرج ولز …………..نویسنده بزرگ انگلیسی……………..شاگرد بزاز

ارنست همینگوی………….نویسنده بزرگ آمریكایی…………………خبرنگار

ویلیام شكسپیر……………نویسنده بزرگ انگلیسی……………………هنرپیشه سیار

فیدل كاسترو…………….رئیس جمهور كوبا…..,…………………دانشجوی حقوق

كاردینال ریشیلو…………..صدر اعظم معروف فرانسه……………..كشیش

ناپلئون بناپارت……………..امپراطور فرانسه……………………….افسر توپخانه

كریم خان زند……………..موسس سلسله زندیه………………………تیر انداز سپاه نادر شاه

ژاندارك…………..شخصیت نیمه مذهبی و قهرمان فرانسوی………………چوپان

هانری فورد…………………كارخانه دار آمریكایی…………………….ساعت ساز

توماس ادیسون…………………..مخترع بزرگ آمریكایی…………………تلگرافچی

آلفرد نوبل…………………. بنیانگذار جایزه نوبل…………………….. كارگر كارخانه

والت دیزنی……………..مخترع سینمای انیمشن………………………پادوی مغازه

میكلانژ…………….نقاش مجسمه ساز ایتالیایی………………………….سنگ تراش

منبع

پ ن: تگها رو ببینین و کیف کنین!

ماکیاولیسم در دوران ما

اکتبر 18, 2010 33 دیدگاه

دوشنبه، 26 مهرماه 1389

نمیدونم چرا وقتی  که کار به جاهای باریک می‌کشه، مردم به اعداد مرتبط با ائمه و معصومین و پیامبران و سوره های قرآن متوسل می شوند؟  البته خود این فی‌نفسه بد نیست، ولی منظور من توجیه هدف با وسیله اجرایی است.

دیشب جایی بودم که بله‌برون عزیزی بود. بحث مهریه که مطرح شد، یکی از سربازان یکی از طرفین معامله (!) گفت: خب 14 تا که هست حالا بشه 314،214،114 یا… همین جوری داشت بالا می رفت. داشت عقم می‌گرفت از این معامله بی‌توجیه. چقدر بحث شد، بماند.

من نه فمینیستم، نه زن‌ستیز. معتقدم که کرامت وارزش انسان بسیار بالاتر از این سکه‌هاست.

پ.ن: مدتی بود نبودم، سیستمم دارای مشکل و وقتم حسابی پر. این یعنی توجیهی برای نبودن. از همه دوستان عذر می‌خواهم. سعی می‌کنم بیشتر باشم.

دلت را خوش کن

اوت 24, 2010 63 دیدگاه

2 شهریور 1389

برای این که نشان دهدکه دوستش دارد، مدام وبلاگ "او" را ریفرش می کرد تا شمارنده وبلاگش را بالا ببرد.

فاصله‌ها

ژوئیه 29, 2010 50 دیدگاه

پنجشنبه، 7 مرداد 1389

 

فاصله آدم‌ها از هم به بزرگی دروغ‌هایی است که به هم می‌گویند.

 

پ.ن. این “آدم‌ها” می‌توانند شخصیت حقوقی هم داشته باشند.

ناز نفست!

ژوئیه 4, 2010 45 دیدگاه

یکشنبه، 13 تیرماه 1389

 

از هذیان‌های یک تب‌دار فوتبالی جام جهانی‌زده:

 

مسئلتُن نامبر وان : چگونه است که یک تمام پرزیدنت در ورزشگاه ملی کشورش حاضر می‌شود و تیم ملی همان کشور به افتخار حضور ایشان به یک مهمان در کمال افتخار می‌بازد؟2-1.

مسئلتُن نامبر تو: همان سوال. این بار با یک صدراعظم پروسی در کشوری دیگر، با تیمی دیگرگون. 4-0. تمام.

 

کور شوم اگر خرافاتی باشم. شگون داشتن و نداشتن مال این پیرپاتالهاست.

کر شوم اگر بخواهم بین این‌دو همینجوری ارتباط برقرار کنم.

لال شوم اگر مرغ همسایه را غاز ببینم.

زبانم بریده باد اگر بخواهم عموی نازنینم را دوباره قیچی در دست بربالای سرم حاضر بخواهم.

قبل از عکس‌نوشت: می‌گویند واعظی بر فراز منبری جماعت نصیحت همی کرد که ای جماعت شما خیلی خوبین!  حضرت نوح 900 سال مردم را به خدا دعوت کرد، آخر سر فقط 100 نفر ایمان اوردند!

گویند در این حین پیرمردی از پای منبر فریاد براورد که چه نفسی داشته این نوح! ناز نفست!

10-7-4-10413232859.bin

محض امانتداری، منبع عکس فوق و عکس‌های مشابه در اینجاست.

دسته‌ها:متفرقه برچسب‌ها:

عصیان مطلق

ژوئن 18, 2010 41 دیدگاه

 

جمعه28 خرداد 1389، در آستانه سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی

 

 

خدایا! مرا، در ایمان، "اطاعت مطلق" بخش، تا در جهان، "عصیان مطلق" باشم

خدایا! آتش مقدس "شک" را آن چنان در من بیفروز تا همه "یقین"هایی را که در من نقش کرده‌اند، بسوزد، و آن‌گاه، از پس توده‌ی این خاکستر، لبخند مهراوه بر لب‌های صبح یقینی، شسته از هر غبار، طلوع کند.

                                                                                                                    علی شریعتی

 

 

 

و شعر زندگی از این معلم بزرگ:

در باغِ "بی برگی" زادم.
و در ثروت فقر غنی گشتم.
و از چشمه ی ایمان سیراب شدم.
و در هوای دوست داشتن، دم زدم.
و در آرزوی آزادی سربرداشتم.
و در بالای غرور قامت کشیدم.
و از دانش، طعامم دادند.
و از شعر، شرابم نوشاندند.
و از مِهر نوازشم کردند.
و "حقیقت"، دینم شد و راهِ رفتنم.
و "خیر"، حیاتم شد و کارِ ماندنم.
و "زیبایی"، عشقم شد و بهانه ی زیستنم!

 

از اینجا

 

پ.ن: در اوج عدالت یکسان به سر می‌بریم. وردپرس عزیز را فیل‌ها خیس کرده‌اند. یعنی ظلم بالسویه واقعا عدل است؟؟؟